آرزو برای من یک واژه نوستالوژیکه. زمانی بود که من هم مث همه بچههای دیگه مینشستم و ساعتها به آرزوهام فکر میکردم. نمیدونم الان دنیای بچهها عوض شده یا نه، ولی اون زمونها انگار مد بود که همه بچهها آرزویی داشته باشن. آرزوهایی که لزوماً باید یک چند ده سالی میگذشت تا رنگ واقعیت بگیرن. شاید از همون وقتا من و تو، عادت کردیم همه چیز رو خارقالعاده بخوایم. انقدر به آرزوهامون پر و بال میدادیم که دیگه ساختنشون از عهده خودمون خارج بشه و برای بدست اوردنشون دست به دامن عالم غیب و جن و پری و فرشته بشیم. اگه من و تو بلد بودیم درست آرزو کنیم، باور کن کمتر بدبختی میکشیدیم. کمتر آویزون این امام و اون امامزاده میشدیم. کمتر دپرس میشدیم و خیلی بیشتر از این شاد بودیم... بگذریم.
داشتم از آرزوها میگفتم. یکی از متداولترین آرزوهای اون زمان همین بود که مینشستیم دور هم و درباره شغل آیندهمون خیال پردازی میکردیم. از دخترها خبر ندارم، ولی توی جمع پسرونه، تا جایی که یادم هست نود درصد میخواستن خلبان بشن. از اون ده درصد باقی مونده یک عده میخواستن دکتر بشن، بقیه هم پلیس و یا مهندس. حالا شما ببینید که با احتساب تعداد خلبانها و دکترهای واقعی جامعه، همین الان ما چه تعداد آدم بزرگ داریم که به اولین آرمان زندگیشون نرسیدن! اینا همش عواقب داره. حالا من وارد بحث عواقبش نمیشم. فقط میخوام بگم آدم باید بیشتر حواسش به آرزوهاش باشه. شاید اونطور که از قدیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نباشه، ولی قطعاً پروروندن آرزوهای محال یا خیلی دور از دسترس برای خودت و بقیه، میتونه مخرب باشه.
داشتم از آرزوها میگفتم. یکی از متداولترین آرزوهای اون زمان همین بود که مینشستیم دور هم و درباره شغل آیندهمون خیال پردازی میکردیم. از دخترها خبر ندارم، ولی توی جمع پسرونه، تا جایی که یادم هست نود درصد میخواستن خلبان بشن. از اون ده درصد باقی مونده یک عده میخواستن دکتر بشن، بقیه هم پلیس و یا مهندس. حالا شما ببینید که با احتساب تعداد خلبانها و دکترهای واقعی جامعه، همین الان ما چه تعداد آدم بزرگ داریم که به اولین آرمان زندگیشون نرسیدن! اینا همش عواقب داره. حالا من وارد بحث عواقبش نمیشم. فقط میخوام بگم آدم باید بیشتر حواسش به آرزوهاش باشه. شاید اونطور که از قدیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نباشه، ولی قطعاً پروروندن آرزوهای محال یا خیلی دور از دسترس برای خودت و بقیه، میتونه مخرب باشه.
حالا من، بعد از مدتها دارم داشتن ِ آرزوهای واقعی رو تمرین میکنم. این روزها من به خودم دخیل میبندم. یک چیزهایی رو نذر خودم میکنم. حاجت هم میگیرم، خیلی زیاد. خیلی بیشتر از هر امامزادهای که فکرش را بکنید. اصولاً برآورده شدن آرزو یک فرمول ساده داره. اون هم اینه که که اولاً آرزو معقول باشه، ثانیاً مرجعی که آرزو را پیشش میبرید، توانایی و قدرت برآورده کردنش (و البته میل به این کار رو هم) داشته باشه. مثال زندهاش اینکه اگر همین الان ازم بپرسید که بزرگترین آرزوم چیه، فوری میگم اینه که توی یکی از همین جنگل شمال چادر بزنم و بشینم پای آتیش سوسیس کباب کنم. بعدش هم دراز بکشم دم ِ چادر و به صدای جنگل گوش بدم. همین. الان آرزوم فقط همینه. بزودی هم برآورده میشه.
من امروز در حد توانایی و قدرت خودم آرزو میکنم. یاد گرفتم که به خودم دخیل ببندم و از خودم حاجت بخوام. برای قدرتهای خودم خیالبافی نمیکنم، من محدودیتهای خودم رو درک میکنم. گاهی هم میشینم و خودم رو متقاعد میکنم که عزیزِ من، به فلان دلایل، این آرزو امکان نداره برآورده بشه.
میخواستم بگم من غول چراغ آرزوهای خودم هستم که گاهی بدون اینکه بقیه بخوان، آرزوهای کوچیک اونها رو هم برآورده میکنم. آرزوهایی مثل خریدن یه مداد خوشکل برای بچه همسایه، یه شاخه گل برای مامان، یه جمله محبت آمیز به کسی که دوست داره بشنوه، یا یه فال ِ حافظ که پشت چراغ قرمز از دختر هشت سالهای میخرم.
خلاصه اینکه اینروزها من آرزو میکنم و خودم برآوردهشون میکنم. شما هم خوشحال باشید که از نفرات ایستاده در صف برآورده شدن آرزوها در محضر خدا، یکی کم شد.
پیشنهاد: این موزیکی که در ستون سمت راست و زیر عنوان "موزیک ماه" قرار گرفته، ارزش دانلود و بارها شنیدن رو داره.

اینو قبول دارم
پاسخحذفالبته اعتراف می کنم که تا حالا بهش فکر نکرده بودم
ولی انگار یه بار سنگین چندین ساله از روی دوش آدم برداشته میشه
آره خب ، گاهی نمیشه دیگه ، گاهی نمیشه به یه چیزایی رسید
ولی قبول کن وقتی آدم آرزوهاشم کوچیک می کنه (منظورم بی ارزش نیست) و یه چیزایی می خواد که شدنیه ولی بازم نمیشه (معمولا هم دلیلش اینه که فقط دست خودت نیست) خیلی بغض داره
خیلی وقته دیگه به هیچ حرم و امامزاده ای متوسل نشدم ، قبلا هم خداییش آویزونشون نمی شدم ، دخیل نمی بستم
نمیدونم
گاهی دعا می کنم ، خب خدا هم برآورده می کنه ، این حس خوبیه
ولی آرزو هم خوبه ، درواقع آرزو همون دعائه که مستقیم از قلبت به خدا می رسه ، بدون واسطه و التماس و گریه و ضجه! و اینا (این نظر منه)
امیدوارم آرزوهای همه برآورده بشه
درضمن الان آرزوی من هم اینه که چند روز برم شمال و برم لب دریا و کلی هم بهم خوش بگذره
پاسخحذفبه زودی هم برآورده میشه
;)
قاصدک تو هم داری غول چراغ میشیا ! همین خوبه ;) خدا مشغله هاش انقدر زیاده که وقتی برای گوش دادن به این حرفا نداره. خودت باید وارد عمل بشی ;)
پاسخحذفمن از یه نظر موافقم از یه نظر مخالفم.یعنی آدم باید اغلب آرزوهاش معقول باشه و از خودش حرکت و بعد از خدا برکت.تا خودش تکونی به خودش نده هیچ آرزویی برآورده نمیشه.امکان نداره که آدم همین جور بشینه و آرزو کنه و خدا هم برآورده کنه.
پاسخحذفدوم این که یعضی وقتا آرزوهای بزرگ هم به کار آدم میاد.آرزوهای بزرگی که آدم واسشون تلاش کنه.سعی کنه.اصلا آرزو یعنی خواستن یه چیز بزرگ.خواستن چیزای دم دستی که به طرفه العینی مهیا میشن دیگه آرزو نیستن.خواسته ن.
این که الان یه بستنی آیس پک بخورم یا برم زیر یه دوش آب خنک....اینا خواسته س.زود هم بهش میرسی
آرزو باید بزرگ باشه
راستش بايد بگم خيلي از ناراحتي ها و افسردگيهاي من سر همين آرزوهاي نامعقول بوده
پاسخحذفهميشه هم به نيروي جاذبه وكائنات متوسل شدم و البته خداي خودم
تازگيها يكي يه تلنگر زد بهم و گفت تو دنياي واقعيت زندگي كن اما براي كسي كه يه عمر تو رويا و تصوراتش غوطه ور بوده سخته
اما بايد بگم بهت حسوديم شد و تصميم گرفتم منم تمام سعي ام رو براي ديدن واقعيات بكنم
در كل اين عقيده تو به نوبه خودش عاليه تبريك ميگم
سلام
پاسخحذفارزوهاي من كه ديگه از من جلو زدند و اجازه نمي دند بهشون فكر كنم
حاجی @
پاسخحذفمن کاملن باهات موافقم. منظورم هم این نبود که زندگی رو به خوردن یه بستنی یا یه سفر یه روزه خلاصه کنیم. در واقع یه جور مثال بود. البته موافقم که ازش اینجوری برداشت میشه.
بهرحال بنظر من اگه آدم یک آرزوی بزرگ رو به چند آرزوی کوچیک تقسیم کنه، راحت تر بهش میرسه.
الي @
پاسخحذفموافقم. فکر میکنم که شاید مشکل از اینجا باشه که کسی به ما یاد نداده چجوری آرزو کنیم. اتفاقن توی دوران کودکی برای آرزوهای مسخره تشویق هم شدیم. البته نمیخوام بگم که دنیای بچه ها نباید بدون تخیل و رویاپردازی باشه، ولی تخیل صرف هم اثرات منفی داره.
توی فرهنگ ایرانی، ماها کما بیش به سمت توسل ِ صرف پیشرفتیم. توصل به قدرتهای ماواریی با قدرت های عجیب و غریب که کمتر کسی تجربه اش کرده.
ورودت به دنیای غول های چراغ رو تبریک میگم. قطعاً از این به بعد بیشتر بهت خوش میگذره. ;)
سروش @
من جای تو باشم آرزوی جدید میسازم.
بدی ما اینه که به اندازه آرزویی که میکنیم تلاش نمیکنیم وگرنه همه مون میتونستیم خلبان شیم
پاسخحذفاینکه بیایم آرزوهامونو کوچیک کنیم زیاد چهره خوشی نداره.بهتره یه کم تلاشمونو بیشتر کنیم.هر چند باز ممکنه به اون آرزومون نرسیم ولی به هر حال تلاش خودمونو کردیم
این که به خودت دخیل ببندی و اندازه وسعت آرزو کنیرو من هم کاملا باهاش موافقم
پاسخحذفولی
قبول کن گاهی وقتها آرزوهای بزرگ به زندگیت سمت و سو میده و صد البته اون آرزوهای بزرگ هم باید چیزی بشه که انجامش باز هم تو توان خودت باشه اما برای رسیدن بهش باید تلاشت رو چند برابر کنی
پس چرا من یادم نمیاد که چه آرزویی داشتم؟
پاسخحذفاصلا دوست نداشتم دکتر پلیس و خلبان بشم، ولی یادمم نمیاد که چی میخواستم بشم!!به مشکل هویتی بر خوردم الان!چرا آخه؟
هرچند برای عکس های بی ناموسی من نظری نداری یا کلا خود پست هام، اما من خواننده ثابت اینجام و همیشه هم نظر دارم!
پاسخحذف-------------------------
در مورد آرزوها به نظرم مهمترین چیز اینه که بدونی مثلا اگه میخوای خلبان بشی کلا مغرت، حس و حالت، حوصله ات، اعصابت و ... در این زمینه چقدره؟ اگه فهمیدی که یکی از این آیتم ها رو نداری تجربه ثابت کرده باید دورشو خیط !! بکشی.
رو راست بودن با خودمون، باعث میشه که زودتر آروزهای حقیقیمون به واقعیت بپیونده!
این خدایا غول چراغ جادو بودن نسبیه و تا یه جایی برد داره .
پاسخحذفحاحی دوختربچه ها همیشه آرزو داشتن دوکتر بشن ، دوکتر قلب بشن ، یا معلم بشن ، یا پرستار بشن ، ...
پاسخحذفولی من همیشه آرزو داشتم خـلـبان بـشم
D:
یا پلیس بشم
D:
تو مهد کودکم یه وقتا دستمال قدرت داداش کایکو رو میبستم به خودم
D:
ولی من هنوزم اعتقاد دارم آرزو بیشتر برمیگرده به چیزایی که در دراز مدت امکان پذیره
پاسخحذفولی من متأسفانه هیچ وقت تاحالا نَنشستم درست و حسابی فکر کنم به آرزوهام ، به چیزایی که از زندگی میخوام
این اصلاً خوب نیست ولی کلاً آدمیَم که فقط تو حـال زندگی میکنم
هیچوقت به گذشتم فلشبک نمیزنم ، هیچوقتم به آینده فکر نمیکنم
فقط سعی میکنم بیشترین استفاده ی ممکنو از الانم بکنم.
واسه همین دوراندیشانه ترین افکارم نهایتاً مربوط میشه به یک یا دو سال آینده
به همین دلیل تقریباً همه چیزایی که میخوام دقیقاً همون چیزایی که دارم طبق همین برنامه کوتاه مدتم بهشون میرسم
توی این مسیر اگر اتفاق خاصی مثل کباب کردن سوسیس رو آتیش وسط جنگلای شمال برام بیفته ، درست همون موقع که داره اتفاق میفته لذتشو میبرم ، اما مطمئناً قبلش حتی بهش فکرم نکرده بودم!
فکر میکنم اون افکاری که دستیابی بهشون تقریباً غیر ممکنه ، بیشتر میشه بهشون گفت رؤیا
پاسخحذفداشتم فکر میکردم که من معمولاً بیشتر چیزایی که از خدا میخوام و آرزو میکنم، برای هر کسیه بجز خودم !
به این فکر میکردم که خوب نمیشه که اینا رو از خودم بخوام که !
مثلاً این که مشکل فلانی حل بشه ، یا مثلاً خانوادم سلامت باشن ، یا شاد باشن ، یا این که آدما حکمت اتفاقایی که براشون میفته رو بفهمن، و ...
ولی بعد که دونه دونه بهشون فکر کردم ، دیدم چرا که نه! تو همه ی اینا، من خودم میتونم مؤثر باشم !
میتونم به جای اینکه بشینم دعا کنم و ارزو کنم خانوادم شاد باشن ، سعی کنم خانوادمو شاد کنم!
یا مثلاً به جای اینکه بشینم دعا کنم که فلانی مشکلش حل بشه ، سعی کنم بهش کمک فکری کنم ، یا بگردم ببینم بهترین راه حل مشکل فلانی چی میتونه باشه و اینو به خودشم بگم
یا....
خلاصه به این نتیجه رسیدم که این خود غـــول چراغیدگی، فقط اســمش بده. مثلاً اگه اسمشو بذارین پری دریایی چراغ ، بیانسه ی چراغ، یا اینا... واسه منم یه ژتون بذارین کنار
نویسنده جان طی همین پستهای اخیرت به این نتیجه رسیدی که چقدر با مهسا تفاهم داری؟ اگه نرسیدی من رسیدم، گفتم به اطلاعت برسونم رووشن شی ((:
پاسخحذفبا عرض پوزش از جمع
راستی من هییییچ کدوم از حرفا و نوشته ها تو که قبول ندارم هیچ، به شدتم مخالفم، ولی اگر دوست داشتی بیا یه مسابقه ای بچه ها ترتیب دادن، دوست داشتی شرکت کن ، با منم به تفاهم برس کیس خوبی ام D:
پاسخحذفسینا @
پاسخحذفمخالفم. توی عالم واقعیت همچین چیزی امکان نداره. موضوع اینه که بهترین ها برای ما بد معنی شده. نه اینکه خلبان شدن سخت باشه. وقتی که یه زمان نسبت طولانی توی دوران کودکی هدفت خلبان شدن باشه، یه زمان نسبتاً طولانی تر هم توی دوران نوجوانی لازم داری تا بفهمی که هدف تو این نیست. یه مدت زیادی طول میکشه تا قبول کنی که مثلاً باید نقاش بشی، یا نچار، یا راننده، یا هر چیز دیگه ای !
داریوش علیها @
حاجی من درگیر این "ولی" های مخربتم. با حرفات موافقم. خیلی زیاد.
میچیکو @
منم مثل تو بودم. ولی بعد از یه مدتی برای اینکه از قافله عقب نمونم الکی میگفتم منم دوس دارم خلبان بشم. D:
دوشیزه - متولد اسفند @
در مورد وبلاگت که اشاره کردی بعداً همونجا توضیحاتی رو میدم خدمدتون. لوول. اما در مورد آرزوها، ضمن اینکه با نظرت موافقم، کماکان معتقدم که آموزش آرزو کردن هم باید توی برنامه های تعلیم و تربیت پدر مادرا قرار بگیره. البته این مستلزم اینه که قبلن خودشون بلد باشن. ;)
ستوان @
اصولاً تمام خانمها همینجوری هستن که میگی. یعنی نمیتونن زیاد دوراندیش باشن. منتها فقططط بعضی از این جماعت انقدر واقع بین هستن که به این قضیه اعتراف کنن. بهت تبریک میگم ستوان ;)
این هم بگم تا یادم نرفته که خیلی خیلی خیلی خوبه که آدم برای اطرافیانش آرزوهای خوب داشته باشه. باز هم تبریک میگم ستوان.
ناشناس @
جداً خجالت نمیکشی از این خاله زنک بازیا ؟!
رابطه من با دوستام به خودم مربوطه. شما هم لطفاً توی مسائلی که بهت مربوط نیست کنکاش و اظهار نظرهای خاله زنکی نکن.
ضمناً اگه میخوای وبلاگ منو بخونی و نظر بدی لطفا فقط در مورد موضوعات پست ها باشه. (امیدوارم نیاز نباشه دوباره تکرار کنم)
من قصد بدی نداشتم، نمیدونم چطور خوندی که بد برداشت کردی، گرچه اصلاً مهم نیست.
پاسخحذفولی قصدم این بود که بفهمی خیلی بده این کار ، مخصوصاً خاله زنک بازی و دخالت کردن و اینا. خدا رو شکر موفق هم شدم. خیلی بده
نه نیازی نیست چون منم دوباره تکرار نمی کنم (:
@ میلاد
پاسخحذفخدمد(شما بخوانید خدمت)از ماست...!
من یادمه میخواستم فضا نورد بشم البته الان که بزرگ شدم یه فضانورد قهارم البته مغزی نه فیزیکی :) ! اینکه مغزا" تو فضام شاید از عواقب بزرگ آرزو کردن تو دوران بچگیمه ! :)
پاسخحذفمن با شما موافقم اما دوست ندارم همیشه همه چیزم رو نظم باشه مخصوصا" آرزوهام ، اینکه میگن آدمهای بزرگ ، آرزوهای بزرگ دارن رو هم کامل قبول ندارم چون همه چی نسبیه . چون میشه گاهی اوقات یه آرزوهایی کرد و برآورده شدنشون رو دید که حتی تو مغز آدم هم جا نمیشه چه برسه تو این سیستم منظم آرزوهای شما .
ولی تعابیری که دارید خیلی خوب بود لذت بردم .
ما هم همینطور!!خواهی نشوی رسوا...
پاسخحذفسلام...اولین باره که به وبلاگتون میام.
پاسخحذفاین مطلب آرزو واقعا روی من اثر گذاشت.
حق با شماست..تقصیر آرزوهای اشتباهمونه که بهشون
نمی رسیم. انگار یه بار سنگین از روی دلم برداشتن!
امروز با اومدن به وب شما یه چیز جدید و مهم یاد گرفتم.
اینکه درست آرزو کنم...
ممنون میشم که به وبلاگ منم سر بزنید.
www.ehsasateghasedaki.blogfa.com
البته این وبلاگ جدیدمه.
اینم وبلاگ قدیمیه من که همش بوی غم میدهو دیگه اونجا نمی رم:
www.dashteehsas.blogfa.com
منتظر حضورتون هستم